چه موضوعاتی را برای آموزش انجام پایان نامه مدیریت مالی انتخاب کنیم ؟ چرا ؟

برای بحث های مدیریت مالی و انتخاب موضوع پایان نامه در این رشته مقاله کم نیست . بنابراین دانشجویانی که دنبال مقاله بیس جدید و خوب مدیریت مالی هستند فقط باید کمی وقت بگذارند تا بتوانند به هدفشان برسند . مباحثی مانند درآمد ، اقتصاد خرد و کلان، سازمان ها و غیره از موضوعات مهم مدیریت مالی می باشد . ادبیات گسترده بحث هنوز به نتیجه متفق القولی در مورد آنکه کیفیت درآمد چیست نرسیده است، و این مقوله به عنوان یک عبارت مفهومی مورد توجه قرار می گیرد که با توجه به دیدگاه های متفاوت تعریف می شود. محققان آکادمیک اقدام به معرفی و کاربردپذیرسازی ابعاد متفاوت ساختار کیفیت درآمد با استفاده از ویژگیهای مشخص درآمد و مولفه های آن نموده اند  . در این مقاله مفهومی ، تعاریف متعددی را از دیدگاه کاربران صورت های مالی و دیدگاه های مبتنی بر اقتصاد ارائه نموده و در مورد معیارهای متعدد بکار رفته در مطالعات قبل همچون نمایه های مربوط به کیفیت درآمدها بحث و بررسی می کنیم .
در مطالعات حسابداری غالباً کیفیت درآمد از دو دیدگاه متفاوت تعریف می شود، که عبارت از دیدگاه های سودمندی تصمیم و دیدگاه های مبتنی بر ابعاد اقتصادی می باشد. از نقطه نظر سودمندی تصمیم، کیفیت درآمد در صورتی دارای رده بالا در نظر گرفته می شود که تعداد آن برای اهداف سودمندی مثمرثمر باشد. بر اساس این دیدگاه، ماهیت کیفیت درآمد به شکل متفاوتی توسط کاربران متفاوت صورت های مالی تعریف می شود. برای مثال طبق نظریه دیکاو و شراند (2004) احتمال آن وجود دارد که تحلیلگران زمانی کیفیت درآمد را در رده بالا پندارند که تعداد درآمدها به درستی بازتابی از عملکرد عملیاتی جاری شرکت بوده و نماد خوبی از عملکردهای آتی عملیاتی و نیز یک معیار بهینه خلاصه برای ارزیابی ارزش شرکت باشد. این روند در استمرار با اهداف تحلیلگران مالی قرار دارد که درصدد ارزیابی عملکرد شرکت و سنجش طیفی هستند که طی آن درآمدهای جاری نشان از عملکردهای آتی داشته و تعیین می کند که آیا قیمت های جاری کالا بازتابی از ارزش درونی شرکت می باشد یا نه (دیکاو و شراند، 2004). سرمایه گذاران نیز به احتمال قوی اهداف مشابهی دارند. از سوی دیگر طلبکاران و کمیته های جبران غرامت نیز کیفیت درآمد را به عنوان درآمدهایی در نظر می گیرند که به آسان قابل تبدیل به جریان های نقدی بوده و بازتابی از عملکرد واقعی مدیران می باشد.
کاربران صورت های مالی نیز کیفیت درآمد را به این صورت تعریف می کنند: فقدان مدیریت درآمدها. چرا که دستکاری تعمدی درآمدها از سوی مدیران در محدوده ممکن استانداردهای حسابداری موجب مخدوش شدن سودمندی درآمدها برای کاربران می شود. درآمدهای متداوم و قابل پیش بینی در صورتی دارای کیفیت بالایی خواهند بود که برگرفته از مدیریت درآمدها باشند. مدیران به دلایل متعددی به دنبال مدیریت درآمدها می باشند که شامل موارد مربوط به انگیزه های بازار سرمایه، جبران غرامت و بودجه و نیز قراردادهای بدهی یا بستانکاری می باشد که به کیفیت پایین درآمدها می انجامد. طبق گفته شیپر و وینسنت (2003) توافق های بدهی مبتنی بر درآمدهای پایین و ناتمام شامل انتقال غیرتعمدی رفاه نیز می باشد؛ زیاده نمایی درآمد نیز به عنوان شاخصی برای عملکرد مدیران در قراردادهای جبران غرامت مورد استفاده قرار می گیرد که به جبران زیاده از حد برای مدیران منتهی شده و کیفیت پایین درآمد علایم جزئی تخصیص منابع را برای سرمایه گذاران فراهم می آورد.
دیکاو و شراند (2004) می گویند زمانی که درآمدها با روح و مقررات اصول عموماً پذیرفته شده حسابداری مطابقت می نماید، دارای کیفیت بالایی در چشم قانونگذاران خواهد بود. درآمد باید عاری از تقلب بوده و دیدگاه واقعی و منصفانه عملکرد مالی یک شرکت را بنمایاند. البته استانداردگذاران حسابداری نسبت به کارآیی استانداردهایی نیز حساس هستند که آنها را رواج داده اند. آنها با تاکید بر سودمندی تعداد درآمد برای کاربران صورت های مالی قادر به ارزیابی کیفیت درآمدهای آماده شده تحت مجموعه مشخصی از استانداردهای حسابداری هستند.
در مطالعات قبل کیفیت درآمد علاوه بر زمینه سودمندی تصمیم با استفاده از تعاریف مبتنی بر ابعاد اقتصادی درآمد هیچکزیان (دمسپتر، 2008؛ هودج، 2003؛ شیپر و وینسنت، 2003) نیز تعریف شده است. شیپر و وینسنت (2003، صفحه 98) کیفیت درآمد را به این صورت تعریف نموده اند: طیفی که در آن درآمدهای گزارش شده بصورت صادقانه وفادارانه درآمد هیکزیان بوده و در اینجا وفاداری به معنای ارتباط یا توافق بین یک معیار یا توصیف و پدیده ای است که مدعی آن می باشد. با این ساختار امکان سنجش کیفیت درآمد بر مبنای همبستگی آن با درآمدهای واقعی وجود دارد که بسته به اصول شناخت حسابداری و اجرای اصول حسابداری نخواهد بود. درآمدهای واقعی نیز محک خنثی و عاری از زمینه بوده و به سختی قابل ارزیابی است چون درآمد هیکزیان قابل مشاهده نمی باشد. البته چون این درآمد قابل مشاهده نمی باشد، ساختار مربوطه نیز عملیاتی نخواهد بود (شیپر و وینسنت، 2003).
یی (2006) نیز طی تعریف مشابه هیکزیان می گوید که کیفیت درآمدها بستگی به دو عامل عمده درآمدهای اصلی و درآمدهای گزارش شده دارد که اولی رقم سودآوری است که توانایی یک شرکت را برای پرداخت های تقسیم شده آتی می سنجد در حالیکه دومی یک سیگنال ناقص یا تخمین درآمدهای اصلی است که یک شرکت آن را اعلام می کند. هر قدر که درآمدهای گزارش شده بازتاب صحیح و به موقعی از شوک ارزش فعلی سود مورد انتظار آتی باشد، کیفیت درآمدها بالاتر خواهد بود.
طی مطالعات قبلی تعریف کیفیت درآمدها از طریق ویژگیهای مشخص درآمدها همچون تداوم یا پایداری، قابلیت پیش بینی، همواری، محافظه گرایی، ارتباط با ارزش، بجا بودن، مدیریت درآمدها یا دستکاری درآمدها و کیفیت تعهدات صورت گرفته است. در کل، درآمدهایی به عنوان درآمدهای دارای کیفیت بالا در نظر گرفته می شود که تداوم بالایی داشته، از قابلیت پیش بینی بالاتری برخوردار بوده، کمتر فرّار بوده، بجایی بالاتری داشته و مدیریت درآمد رده پایین تری داشته و یا از کیفیت بالای تعهدات برخوردار باشد. در بخش بعد در مورد هر یک از این معیارها بحث می کنیم که بطور متداول در مطالعات قبلی مورد استفاده قرار گرفته است.
3.1. مدیریت درآمدها
دیویدسون، استیکنی و ویل (1985) مدیریت درآمد را به عنوان فرآیند اتخاذ مراحل آگاهانه تعریف میکنند که در محدوده عملکردهای پذیرفته شده حسابداری نمود یافته و سطح مطلوب درآمدهای گزارش شده را ارائه می کند. همچنین هایلی و واهلن (1999) گفته اند:
مدیریت درآمدها زمانی روی می دهد که مدیران از داوری در گزارش های مالی و مبادلات ساختاری برای دگرگون نمودن گزارش های مالی جهت گمراه نمودن برخی سهامداران در مورد عملکردهای اقتصادی شرکت یا تحت الشعاع قرار دادن درآمدهای قراردادی استفاده می کنند که بستگی به تعداد گزارش های مالی دارد.
با توجه به این تعاریف به وضوح می توان دریافت که مدیریت درآمد ها از آنجایی امکانپذیر است که مدیران دارای اختیار در آماده سازی گزارش های مالی می باشند. هر چند این مقوله محدود به مجموعه های مشخصی از استانداردهای حسابداری می باشد. از این رو هر گونه تغییرات در میزان یا طیف اختیارات مدیریتی تحت استانداردهای حسابداری مجاز بوده و نیز موجب تغییر درجه مدیریت درآمدها می شود.
ادبیات وسیع مدیریت درآمدها حاکی از آن است که مدیریت درآمد در نتیجه اصول مهم و عملکردهای اثرگذار در نتیجه درآمدهای گزارش شده یا تعداد درآمدها می باشد. چنانچه توسط وندر بائووید (2001) نیز گفته شده است مدیران در نتیجه وجود قراردادهای آشکار و نهان، ارتباط شرکت با بازارهای سرمایه، نیاز به منابع مالی بیرونی، محیط سیاسی یا قانونگذاری یا شرایط ویژه دیگر به مدیریت درآمدها گرایش پیدا میکنند. برای مثال تعداد درآمدها معمولاً در جبران غرامت مدیریت و قراردادهای بودجه، بدهی ها، مدیریت فروش موسسه، رقابت های شاخصی، ارزش گذاری پیشنهادات اولیه عمومی (IPOs)، مذاکرات اتحادیه کار و لابی استانداردها و مقررات حسابداری.
موقعیت ها یا انگیزه های متعددی وجود دارد که موجب انگیزه دهی به مدیریت برای دخالت در مدیریت درآمدها می شود. محققان شواهدی را ارائه نموده اند که مدیران دارای انگیزه های بسیار قوی برای مدیریت درآمدها به این منظور می باشند: به حداکثر رساندن پاداش و غرامت های آنها (برای مثال گاور و گاور، 1998؛ گاور، گاور و اوستین، 1995؛ هیلی، 1985؛ هولتائوسن، لارکر و اسلوآن، 1995؛ مک نیکولاس، ویلسون و دی آنجلو، 1988؛ شوتو، 2007؛ استیون، 1998؛ تشیما و شوتو، 2008)، جهت اجتناب از قراردادهای بدهی یا کاهش هزینه بدهی (برای مثال کارلسون و باتهالا، 1997؛ دی فوند و جیامبالوف، 1994؛ جاگی و لی، 2002؛ سوینی، 1994)، سرپیچی از صنایع و قوانین دیگر (برای مثال کولینز، شاکلفورد و واهلن، 1995؛ گیل دی آلبرنز و ایلوئچا، 2005؛ جونز، 1991؛ کی، 1997؛ مویر، 1990؛ رضا، 2003)، جهت تحقق پیش بینی درآمد و اهداف صادره توسط تحلیلگران مالی یا مدیریت (برای مثال داتا و گیگلر، 2002؛ جاگی، چین، لین و لی، 2006؛ کازنیک، 1999؛ راب، 1998)و برای به حداکثر رساندن پیشبرد IPOs (برای مثال بال و شیواکومار، 2008؛ چانی و لویس، 1998؛ دوکرامه، مالاتستا و سفیک، 2001؛ فیردلن، 1994؛ جاگی و همکاران، 2006؛ تئو؛ ولچ و وونگ، 1998).
محققان گذشته اذعان نموده اند که مدیریت درآمد از طریق ابزارهای متعددی بدست می آید. یافته های حاصل از مطالعات آنها نشان می دهد که مدیران با استفاده از اختیارات مجاز، تحت استانداردهای حسابداری اقدام به دستکاری درآمدها با تغییر سیاست ارزش کاهی شرکت مشتمل بر شیوه ها و تخمین های ارزش کاهی (آرچیبالد، 1969؛ هرمان و اینوئه، 1996؛ کیتینگ و زیمرمان، 2000)، تنظیم تخمین مصوبات برای بدهی ها (مک نیکولاس و همکاران، 1988)، تغییر حیات سودمند و یا ارزش باقیمانده دارایی های ثابت از طریق ارزش گذاری مجدد دارایی ها (استون، ادی و هاریس، 1993؛ اروین، کیت و تریسی، 1998؛ ویترد و چان، 1992)، دسته بندی سود و زیان یه عنوان آیتم های خارق العاده (بارنا، رونن و سادان، 1976؛ بئاتی، براون، اورز و جان، 1994؛ چو و پیتر، 1998؛ گودفری و جونز، 1999؛ جاگی و بایدون، 2001)، عدم تشخیص تضعیف حسن نیت یا عدم تشخیص کاهش بهای حسن نیت (بئاتی و وبر، 2006؛ هنینگ، شاو و استوک، 2004؛ جردن، کلارک و وان، 2007؛ سوین و شرودر، 2005) می نمایند.
زنگ (2003) چنین ادعا می کند که هدف از مدیریت درآمد چنانچه در تعریف هیلی و واهلن (1999)گفته شده آن است که مدیریت درآمد دارای کیفیت پایین تری به نسبت تغییرات مدیریت نشده است. مطالعات قبل مطابق با آن نیز (برای مثال بارث، لاندزمن و لانگ، 2008؛ چن، دالیوال و ترومبلی، 2007؛ ون تندلو و وانسترالن، 2005) از عبارت کیفیت درآمد برای نشان دادن فقدان مدیریت درآمد بهره برده اند. بعلاوه لویت (1988) گفته است زمانی که مدیریت درآمد در حال ارتقاء می باشد، کیفیت گزارش های مالی رو به افول می رود.
در مطالعات قبل از شیوه های متعددی برای اندازه گیری میزان مدیریت درآمد استفاده شده است. هیلی (1985)، دی آنجلو (1986) و جونز (1991) از جمله محققان اولیه هستند که از مدل های غیرمعمول تعهدات برای شناسایی مدیریت درآمد بهره می برند. دیکاو و همکاران (1995) توسعه این مدل های اولیه را توضیح داده و به ارائه جزئیات توصیفی و مقایسه بین مدل ها بپردازند. دیکاو و همکاران (1995) دریافتند که بین هیلی (1985)، دی آنجلو (1986)، جونز (1991)، مدل اصلاح شده جونز و مدل صنعت، مدل اصلاح یافته جونز (1991) قدرتمندترین شیوه شناسایی مدیریت درآمدها می باشد.
در بسیاری از مطالعات موجود به مدل جونز (1991) به عنوان اساس ارزیابی مدیریت میزان درآمد اشاره شده است. در مدل جونز (1991) مفهوم اقلان تعهدی اختیاری برای نشان دادن کیفیت درآمد مورد استفاده قرار می گیرد. ایده اصلی مدل جونز (1991) آن است که احتمال می رود تعهدات در نتیجه اختیار مدیریت و تغییرات محیط اقتصادی شرکت حاصل شده باشد (هرمانز، 2006). اساساً در این مدل تخمین تعهدات غیرمعمول شرکت (اختیارات) بسته به اصول مشخص اقتصادی و حسابداری با استفاده از رگرسیون دسته جات زمانی صورت می گیرد. در ادامه مدل، جونز کل تعهدات را با تغییر در فروش و میزان دارایی ناخالص، تجهیزات و تأسیسات پیوند می دهد.
همه این بحث ها در باب آموزش نوشتن پروپوزال و پایان نامه در گرایش مدیریت مالی مطرح می شود . و همیشه باید در نوشتن این طرح های تحقیقاتی مشاوره گرفتن از افراد و موسسات با تجربه را فراموش نکنیم.